ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

3.4.93 خرید سه چرخه واسه توی ورووجک

سلاممممممممممممممم و مبارکه سه چرخت عشقه مامانی   امروز یه دفعه عصر زد به سر مامانت که بره برات سه چرخه بخره بعدشم سریع زنگ زدم به بابام که بیاد دنبالمون و با هم بریم بخریم آخه بابایی یکم درد داشت و نمیتونست با ما بیاد و سریع ما هم آماده شدیم س 8شب با بابام رفتیم خیابون ششم بهمن مغازه کنار لوکس گالری که پراز ماشین و موتورای  شارژِی و رفتیم داخل چند نمونه سه چرخه داشت با قیمتا و شکلای مختلف  وجنس بدنه که ما اینی که خریدیم بحساب صاحب مغازه از نوع عالیه عالیه و 180هزار تومن بود و توهم خیلی خوشت اومده بود و همش از جلوی ماشین برمیگشتی صندلی عقب نگاه میکردی و وقتیم اومدیم خونه مگه میخوابیدی تو ازش پایین نمیومدی و ماهم که دیدی...
8 تير 1393

عروسی رفتن 30.3.93

آخ جون ن ن عروسی  ان شالله روزی خودت باشه جوجوامروز عروسی خواهر دوست خاله فریدس و ماهم دعوت بودیم  و من و تو س 8 آماده شدیم و رفتیم دنبال خاله فرزانه و مامانم و رفتیم سالن ستاره طلایی البته اینم بگو که عروسی من و بابایی هم توی همین سالن بود خخخخخخخ خلاصه رسیدیم سالن و تو بعد کمی آشنایی واز احساس غریبگی درومدن شروع کردی بعه گشت و گذارو فضولی توی سالن مگه میومدی یه لحظه بشینی تا اینکه عروس اومد همه رفتن وسط برای قرقر قر دادن و توهم که توی رقص آماده ای سریع رفتی و کلی ازت عکس گرفتم توهم همچنان تا لحظه آخر میرقصیدی من موندم تو بزرگ شی چی میشییییییییییییییی خدااااااااااا         ...
8 تير 1393

27.3.93عکسای آتلیه ی 1سالگیت

سلام به روی ماهت عشقه مامان بالاخره الومدم اما با عکسای آتلیت بعد از گذشت 5ماه خنده هم داره نه موقعی که بردمت تا این عکسارو بگیریم 1سال و 1ماهت بود و الان 1سال و نیم نزدیک 19 ماهت بعد کلی اعصاب خوردی و ناراحتی و بحث با عکاسی بی مسولیت و بی فکر ولی به هرحال عکسات امروز گرفتم و یکی از عکساتم که بزرگ کردم و زدیمش به دیوار حالمون تا هرکی میاد از دیدن تو حالشو ببره و امااااااااااااااااااااااااااااااا   ا         ...
28 خرداد 1393

18ماهگیت مبارک عزیزم93.3.9

ای جان خودمی تو وروجک تو تا امروز الکی الکی البته با کمک بقیه خوب خودت به یکسال و نیمی رسوندیا خوب خودت بزرگ کردی و حرف زدن یاد گرفتی ماچ کردن رقصیدن و کتک زدن و هزارتا کار دیگه و حرفای دیگه که یکیشم نه گفتنه تا بهت یه چیزی میگیم میخای میگی نه مثلا مامان دوست داری نهههههههههه بابارو دوست داری نهههههههههه تشنته نهههههههههههه و خیلی چیزای دیگه چنا ن این نه گفتنتم کش میدی که نگو نهههههههههههههههههه  امروز یکشنبه قرار بود ببرمت بهداشت تا واکسن یکسال و نیمگیت بهت بزنن که صبح س 8 رفتیم دنبال مامانم و با هم 3تایی رفتیم بهداشت اول قد و وزنت کرد که وزنت 13کیلو 200 گرم بود ماشالله و قدتم 87سانت بود که تازه از نمودار طبیعیتم یکمکی زیادتر بود...
15 خرداد 1393

23.2.93خدا کمکت کرد

سلام نفسم خوبی امروز روز پدره و بیرون هم جشنه ولی بابایی امروز رفت سر کارو من و تو هم تصمیم گرفتیم که بریم دریا شنا کنی تو اونم چه شنا کردنی خلاصه رفتیم دنبال مامانم و داییم که اونا هم با ما بیان بیرون یه کمی بگردن رفتیم پارک تی وی و ماشین و پارک کردیم و لباسات عوض کردم بردمت توی دریا چون این قسمتش همش سنگریزه داشت فقط لب ساحل بودیم که عمق آب یوجبم نبود و تو نشسته بودی و برای خودت بازی میکردی منم اومدم  از آب بیرون رفتم کنار مامانم و تو هم با من همینطور بای بای میکردی که یدفعه توی آب بلند شدی وایسادی که موج زد و تو هم تعادلت از دست دادی و افتادی توی آب منم بدو سریع شروع به دویدن کردم تا خودم برسونم به آب سریع اومدم و از آب درت اوردم...
29 ارديبهشت 1393

خرید اولین روتختی واسه جینگولک جونم93.2.24

بازم سلام به بچه موش خودم خسته شدم از اذیت کردنات و وووووووووووشیطونیات ووووووووخرابکاریات که دیگه نگووووووو.امروز رفتم بازار تا برات روتختی بخرم و کفشتم چون کوچیک شده یه کفشم گفتم برات بخرم که اول رفتم سراغ خرید روتختی که یکی دیدم قشنگ بودعکس میکی موس بود ولی یکم کهنه میزد گفتم برم جای دیگه ببینم چطوریه رفتم پاساژ آزادی حوله سرای لاله دیدم وای چقدر خوشگلن منم 1 انتخاب کردم و خریدم البته قیمتشم 2برابر اون میکی موسیه بود عوضش یکم رنگ و رو داشت منم معطل نکردم و سریع خریدمش کفشم یه نمونه برات انتخاب کردم ولی ترسیدم کوچیکت باشه برات نخریدمش فرداش بردمت و خریدیمش   اتینم عکس روتختیت که ...
29 ارديبهشت 1393

17ماهگیت مبارگ نازگلم 93.2.9

هوررررررررررررااااااااااااااااا 17 ماهگیت مبارک عزیزه جونم دخمل نانازم 1 ماه دیگه میشه 1سال و نیمت ان شالله 1000 ساله بشی  و منم 1500 ساله تا بتونم آیندت ببینم خب چیکار کنم دوست دارم تا همیشه پیشت باشم نفس من گاهی اوقات که میشینم با خودم ایندت تجسم میکنم میترسم از آیندت دوست ندارم ازم جدابشی دوست ندارم ناراحت بشی و دوست ندارم عاشق بشی که اگه به عشقت نرسی دلت بشکنه دوست دارم فقط فقط مال خوده خودم باشی با بابایی هم میشینیم میگیم دوست نداریم تو بزرگ بشی حتی از الانتم که تا به اینجا رسیدی ناراحتی دوست داریم توی 4ماهگیت بمونی و هیچوقت بزرگ نشی .آخه بزرگ بشی که چی بشه  که بفهی درد چیه وناراحتی و گریه چیه بزرگ بشو ولی فقط خنده و شاد...
19 ارديبهشت 1393

23.1.93اولین بشقاب و شامپوبچه برات خریدم

سلام به دخمله گلم که یه آتیش پاره ای شده که نگوووووووووووووو امروز رفتم برات کمی خرید کردم که اولیش خرید بشقاب غذاخوری بود که کلی میگشتم و خوشم نمیومد تا اینکه بالاخره از یکیش خوشم اومد و کمی بعدش هم برات شامپو بچه خریدم آخه از وقتی بدنیا اومده بودی تا به امروزت همش سرت با شامپو بچه فیروزه فقط میشستم مسخرم نکنیا شیطون الهی من فدات شم که تمام دندانهاتم داره میاد بیرون و کلمات جدیدم یاد گرفتی تال یکی میره بیرون یا یچیزی تموم میشه و از دستت یه وسیله ای و قایم میکنم سریع میگی دف یعنی رفت اون 2دستهای کوچولوتم باز میکنی و با لحن و ادای خوشملی میگی دف.تا بهتم میگیم ماهی بشو سریع لبات غنچه میکنی که یعنی مثلا ماهی شدی اینو خودم یادت دادم نفس...
14 ارديبهشت 1393

رفتن به دلوار 93.1.12

شلام شلام بازم سال نو مبارک ناناژم عقشم امروز تصمیم گرفتیم بریم دلوار چون هرسال میریم البته پارسال ا.لین سال با تو بودن بود که رفتیم و انشالله 1000سال دیگه هم باهم بریم دلوار .س 4.30 ظهر بیدار شدیم و آماده شدیم بریم دلوار البته خاله هات و مامانمم باهامون اومدن و بعد نیم ساعت رسیدیم و ماشین و پارک کردیم و اول رفتیم سمت غرفه هاش من و بابا باهم و 2خاله هاتم باهم و تو و مامانن هم باهم پیش پارک موندین و ما رفتیم گشتیم و اومدیم رفتیم لب ساحل یکم رفتیم تو یآب و آب بازی کردیم و عکس انداختیم تا اینکه اونجا اسب اورئه بودن برای سوار شدن و تو تا اسبرو میدی میگفتی جی جی و بدو بدو میرفتی دنبالش و همه نگات میکردن  کلی هم توی آب خوشت میومد بری و چندب...
27 فروردين 1393